|
|
| علیکم بالمتون | ||||||||||
|
دست کم به اقتضای عنوان این صفحه، نمیخواهم در باره ی اهمیت زبان و نقش آن در جهت دادن به منطق گویشوران و شکل دادن شیوه ی اندیشیدن آدمی، واژهها را به بازی بگیرم و وقتها را به هیچ؛ به اقتضای عنوان این صفحه، از حواشی میپرهیزم و تنها امیدوار ام بیشتر، کسانی گذر اشان به این صفحه بیفتد که اگر نکتههایی را که آورده ام جدی نمیدانند، دست کم موضوع برای اشان جدی باشد. باری آن چه در این مجموعه میخوانید نه نظرات کارشناسانه ی یک کارشناس است و نه رهآورده پژوهشهای یک پژوهنده ی کارکشته، که تنها نکتههایی است به ذهن کسی رسیده که به فارسی نوشتن را دوست دارد و البته بیشتر از آن، فارسی خواندن را. پیشاپیش از همه ی استادانی که گذار اشان به این افتاده، پوزش میخواهم و میخواهم از رد و قبول و نقد و وصول این چند، مرا باخبر کنند.
نیمفاصله؛ چرا و چگونه؟بنا بر تجربه ی چندین ساله ام در خواندن و نوشتن، و نیز دقتی که در خواندن دیگران داشته ام، دریافته ام که جز نوآموزان پایه ی اول و دوم دبستان، دیگرانی که در خواندن، اندکی چیرهدست شده اند، برای خواندن واژهها، هرگز تکتک حرفها را از نظر نمیگذرانند؛ خاصه در متنی که درازای آن از چند خط بگذرد. خوانندگان کمکم با شکل کلی هر واژه آشنا میشوند، آن را به یاد میسپارند و فردیت حرفها برای اشان کمرنگ میشود. چندان که اگر در یک نوشته ی چاپی یا تایپ شده، حرفی در میان کلمهای از قلم افتاده باشد خواننده، بی آن که در بند رد گیری حرف به حرف آن کلمه باشد، آن را، ناخودآگاه اصلاح شده میبیند و کار خواندن را پی میگیرد. البته اگر شکل آن واژه برای اش آشنا باشد. این ویژگی، ویژه ی زبان فارسی نیست که نظر افکندن در شیوه ی نگارش زبانهای دیگر، خود سندی است بر آنچه آوردم. شیوه ی نگارش زبانهای لاتین، به ویژه، گواهی است بر این ادعا. بسیاری از حروف لاتین هستند که صدایی مشخص و ثابت ندارند و بسته به جای اشان در واژههای مختلف، صداهای گوناگون را نمایندگی میکنند. به این ترتیب خواننده، به تدریج، تنها با به یاد سپردنِ شکل کلی واژههایی که بیشتر با آنها سر و کار دارد، خواندنِ متن را پیش میبرد. بسیاری از ما با آن که مدتها است که با زبان انگلیسی سر و کار داریم، شاید به درستی ندانیم که tow درست است یا two. اما هنگام خواندن، ما و بسیاری افزون بر ما، هر دو شکل را میخوانیم و میگذریم، بی آن که متوجه شویم. زبانهای فرانسوی و آلمانی هم که شهره ی آفاق اند، از این جهت که بسیاری از حروفِ واژههای اشان خوانده نمیشود. در فارسی نیز ممکن است سر اتان گرم باشد و «غیرانتقادی» را در متنی، «غیرانتفاعی» بخوانید، یا شاید اگر چندی با نوشتههایی در زمینه ی رایانه و جبر بول سرگرم باشید و پس از فراغت از آنها، سراغ مطلبی در حوزه ی فلسفه بروید، «منطق بوعلی» را «منطق بولی» ببینید. اگر آنچه را گفتم درست میدانید، نتیجه ی منطقی و منصفانه اش این است که در مقام نویسنده، هرگز شکل و ریختِ تازهای دست و پا نکنیم برای واژههایی که به هم، یا به پیشوند و پسوندی میچسبند؛ و گر نه باید در مقام خواننده، تاوان اش را بپردازیم. در نظر بگیرید واژه ی «مغازه» را. همه آن را میشناسیم. «دار» هم که آشنای حضور هست؟ صفت فاعلی، شکسته ی «دارنده». این دو را که به هم بچسبانیم، میشود «مغازهدار». و چه مضحک و دردسرساز میشود اگر بنویسیم «مغازهدار». خواننده ناگهان به ترکیب تازهای برمیخورد. ناچار باید از سرعتِ خواندن بکاهد و به بازشکافی ابداعِ نویسنده بپردازد. این موضوع در باره ی واژههایی چون زیستشناسی، رواندرمانی و دیگرانی از این دست نیز درست است و سر هم نوشتن اشان همین مشکل را پیش میآورد. برخی نیز از آن سوی این پشت بام میافتند و دو بخشِ این واژهها را، به تمامی جدا از هم مینویسند. به گونهای که این دو بخش، دو واژه به شمار میآیند. بهترین روش برای نوشتن ترکیبهای تازهای از این دست، سر هم نوشتنِ آنها و جدا کردن اشان با یک نیمفاصله است تا هم یک کلمه بمانند و هم به یکدیگر نچسبند. ترکیبهایی همچون «راهدار»، «کتابدار»، «هوشمند»، «روشمند»، «قانونمند»، «حسابگر»، «ماشینرو»، «دروازهبان»، «یکپارچه»، «خوشرو» و مانند اینها نیز بهتر است با نیمفاصلهای جدا از هم نوشته شوند تا خواننده برای خواندن اشان سردرگم نشوند. در صفحه کلیدِ فارسی برخی ویندوزهای ایکس پی، مانند ویرایش 2003، نویسه یا کاراکترِ نیمفاصله با فشردن Shift+] بر صفحه تایپ میشود. در بیشتر ویرایشهای ویندوز، ترکیب کلیدهای Ctrl+Shift+2 نیز همین نویسه را بر صفحه تایپ میکند. اما شاید گرفتن کلیدهای کنترل و شیفت با هم، خود مایه ی درد سر شود و سردرگمی کاربر را به دنبال داشته باشد. اگر اهل ویرایش در نرمافزار Word هستید، راهی هست تا نیمفاصله را در صفحه کلید گنجاند؛ دست کم برای تایپ در نرمافزار Word. این را توضیح میدهم. 1- در نرمافزار Word، از منوی Insert، روی Symbol کلیک کنید تا پنجره ی Symbol نمایان شود. برای این کار میتوانید کلیدهای Alt+I و سپس s را بفشارید. 2- در پایین این پنجره، قسمت Character code گنجانده شده و روبهروی اش جای متنی است که باید درون این جای متن سفید، کد 200c را وارد کنید. 3- اگر این نویسه یا کاراکتر در صفحه کلید ویندوز شما، کلید میانبری داشته باشد، جلوی دکمه ی Shortcut key… در پایین پنجره ی Symbol نمایان میشود. اما بهتر است که خود اتان کلید میانبری برای این نویسه اختیار کنید. 4- برای این کار روی دکمه ی …Shortcut key کلیک کنید. با این کار پنجره ی تازهای باز میشود. 5- اکنون اگر ترکیبی از کلیدهای کنترلی را با هر یک از کلیدهای الفبایی یا عددی بفشارید، مقدار آن بر جعبه ی متن مربوط، ثبت میشود. البته همه ی ترکیبها با کلید Shift پیشتر اختیار شده و شما نمیتوانید به کار بگیرید اش. پیشنهاد میکنم کلیدهایی را برگزینید که نزدیک هم باشند تا با هم فشردن اشان آسان باشد. برای مثال Ctrl+/ نمونه ی خوبی است. از این پس هر گاه که ترکیب تعیین شده را بفشارید، نویسه یا کاراکتر نیمفاصله بر صفحه حک خواهد شد. نکته ی بازپسین این که، فرهنگستان زبان و ادب فارسی یا پارسی، پس از بحثها و نشستهای فراوان، شیوهای برای نگارش زبان فارسی تصویب و برای اجرا و الزام، به همه ی ادارهها و سازمانهای دولتی ابلاغ کرده است. اگرچه رعایت این شیوه، در سازمانهای دولتی بایسته است؛ اما، هم این شیوهنامه و هم واژهها و برابرنهادههای فرهنگستان، بیش از همه در همان سازمانهای دولتی- از جمله سیمای جمهوری اسلامی- به طاق نسیان افتاده. بیرون از سازمانهای دولتی و ابلاغهای دولتی هم که این شیوهنامه، تنها به منزله ی پیشنهاد گروهی از کارشناسان و زبدگان زبان و ادب فارسی است، نه بیشتر. با این همه، دولت بیدار به سهم خود، از همه ی خوانندگان این سطرها، عاجزانه دقت و توجه بیشتر را در شیوه ی نگارش اشان خواستار است؛ که به گفته ی سید خوابگرد: «پایبند نبودن یا نماندن به اصول درستنویسی زبان فارسی، از املای درست کلمات تا رسمالخط، پیش پا افتادهترین تاثیری است که پدیده ی وبلاگنویسی به عنوان یک امر مبتذل، در شخصیت فرهنگی وبلاگنویس ایجاد میکند.» هست،اگرچه دیده نمیشوددر این ترکیبها دقت کنید: دروازه ی دانش، خانه ی فرهنگ، دیباچه ی گلستان. این ترکیبها را سالهایی نه چندان دور بدون آن "ی" میانی مینوشتیم. به ابتکار فرهنگستان، در ترکیبهایی از این دست، "ی"ای که تلفظ میشد توفیق نوشته شدن یافت و این شیوه ی نگارش کمکم شیوه ی کتابهای درسی شد. دیگرانی هم که مدرسه نمیرفتند، اما اهل دقت بودند، با این ابتکار همراه شدند و رفتهرفته این شیوه در میان بسیاری رایج شد. اما به باور این حقیر، این شیوه میراثدار یک اشتباه بود. نزدیک به هزار و چندصد سال پیش، هنگامی که ایرانیان بر آن شدند تا زبان شان را با خط تازیان بنویسند، برای نوشتن پارهای از واجها و نمودن برخی از صداها، در تنگنا بودند و از آن جمله صدای کسرهای بود که در ترکیبهای اضافی یا وصفی رخ مینمود. میگویم صدا و نه واج یا تکواژ، چراکه این کسره، نه یک صدای بیاهمیت، که یک واژه و یک حرف است؛ چنان که در زبان انگلیسی of و در فرانسوی de حرف اند و نوشته میشوند؛ و چنان که را، از، برای، که، در و یا حرف اند و نوشته میشوند. این بلا شاید بر سر دیگران، از جمله حرف عطف فارسی هم میآمد. اما از بخت خوش، حرف عطف عربی "و" بود که قرابتی در مخرج و ادا، با "o" در پارسی میانه داشت که خود بازمانده ی "ud" پارسی باستان بود. بگذریم. این موضوع را پیش کشیدم تا بگویم هرچند کسره را نمینویسیم، اما شاید بتوانیم دست کم همین «ی» را که نماینده ی همان کسره است، یک کلمه ی مستقل بدانیم و برای جدا کردن آن، نه از نیمفاصله، که از یک فاصله ی کامل استفاده کنیم. امیدوار ام این استقلال برای کسره هم به دست بیاید و کسره هم به جرگه ی حروف ربط و عطف و اضافه ی زبان فارسی بپیوندد، چراکه در شمار نیاوردن کسره در اندازه یک حرف، پیشامدهایی را موجب میشود که امروز در ترجمه ی عبارتها با آنان دست به گریبان ایم. در حالی در دستور زبان فارسی، اگر صفت پس از موصوف باید با همین کسره مربوط شود، برخی با کمزنی حکم به کشتن اش میدهند و گاه در ترجمه ی عبارتها صفت را پس از موصوف میآورند. نمونه را، این روزها با عبارت گردن قرمزها برخوردم که ترجمه ی «Red necks» بود. حال آن که ترجمه، به ترتیب باید صاحبان گردنهای قرمز باشد، تا هم جمع بستن آن سادهتر باشد و هم اگر به سرخ گردنان یا سرخ گردنها خرسند نمیشویم دست کم با از میان برداشتن کسره، ساختار . راست اش با شرحی که برای «ی» و کسره گفتم، اگر آن را بگسترانیم، باید «ی» را پس از دیگر حروف صدادار -اگر اصطلاح درستی باشد- (یعنی ی، ا، و، ه) نیز جدا بنویسیم. هرچند نمیدانم چقدر این تغییرات را برمیتابیم اما شاید درستتر این باشد. چند نمونه میآورم که مراد ام را آشکارتر بگویم:
ترکیبهایی از این دست نیز در شرایط، با این برادر نوپدید اشان برابر اند. آن چه ضمیر متصل میخوانیم اشدوستی دارم که پیشتر چیزهایی میسرود، آن هم به شیوه ی قدما و چه بسا قدیمیتر از قدما. پیچیدگیهای سخن او، آن روزها مرا در اندیشه میبرد که ای کاش راهی بود تا بتوان جلوی این ضعف بالقوه را در نگارش فارسی گرفت. یک نمونه از سرودههای اش این بود: دیدم ترنج قالی، دادم پیام وحدت... منظور سراینده ی این مصراع هرگز این نبود که: «من پس از دیدن ترنج قالی، به کسانی که آن جا بودند پیام وحدت دادم.» بلکه مراد اش این بود که ترنج قالی مرا پیام وحدت داد. "م" در «دادم» نه شناسه ی اول شخص، که ضمیر مفعولی است که تازه، مفعول هم نیست و متمم است. اگرچه شک دارم در همه ی تاریخ، کسی به اندازه ی این دوست پیشتر سراینده ی من، این نقطه ی ضعف بالقوه را، آسیبی بالفعل کرده باشد؛ اما اندیشه ی جستن راهی برای رفع این کاستی تا امروز با من است. نگاهی به این جملهها بیندازیم: کتابهای درسی اش را در یک جعبه جا کرد. کتابهای درسیش را در یک جعبه جا کرد. شاید بهتر باشد ضمیرهای ملکی را، جدا از کلمهای که به آن اضافه میشوند، بنویسیم. دست کم برای آن که چشم بیشتر با آنها آشنا باشد. از همین رو است که نیمفاصله در صفحه کلید فارسی گنجانده شده و اهل دقت به آن سفارش میکنند. اما آن چه به آن میخواهم بیشتر به آن توجه کنیم تنها جدا نوشتن ضمیرها برای بازشناختن واژهها نیست. «کتابهای درسی اش» یک ترکیب وصفی-اضافی است. «کتاب» مضاف الیه، «درسی» صفت و «اش» مضاف است و عبارت «کتابش» نه یک کلمه، بلکه دو کلمه، و چه بسا سه کلمه است. در زبانهای دیگر هم یک عناصر ترکیب اضافی- هرچند یک پای آن ضمیر باشد- دو واژه ی جداگانه انگاشته میشوند. مانند "Her books" در انگلیسی. اصطلاح «ضمیر متصل» هرچند از عربی به دستور زبان ما رسیده؛ اما اگر به عربی هم بنگریم، ضمیر- خواه متصل باشد یا منفصل- اسم است و اسم یکی از سه قسم کلمه است، چنان که فعل و حرف دو قسم دیگر اند. برای نمونه در ترکیب «کتبها» ضمیر "ها" به قاعده، مضاف است و محلن مجرور و اگر در نگارش به مضاف الیه چسبیده، نه از آن رو است که با هم یک کلمه اند؛ بلکه برای این است که نگارش عربی شیوهای ویژه ی خود دارد و این شیوه هم چرایی خود را. اما نکته ی دیگر این که در زبان فارسی ضمیرهای ملکی نعل به نعل، همان ضمیرهای مفعولی اند. پس آن چه در باره ی ضمیرهای ملکی رفت، در باره ی ضمیرهای مفعولی هم درست میدانم. پس اگر با من همراه و همسو اید، برای نمونه، در مصراعهای زیر باید ضمیرهای ملکی را در «نظرش» و «پدرم» این گونه بنویسیم: که نهانی نظر اش با من دلسوخته بود پدر ام روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت حافظ تا رفتن اش ببینم و گفتن اش بشنوم سعدی و ضمیرهای مفعولی را در «دیدمش» و «عیب کنندم» و «آشناییم» در مصراعهای زیر: دیدم اش خرم و شادان، قدح باده به دست حافظ دوستان عیب کنند ام که چرا دل به تو دادم سعدی با نور خود آشنایی ام ده نظامی نکته ی دیگری که شایسته است به آن توجه کنیم این که چه باید کرد اگر همین ضمیرهای ملکی پس از واژههایی بیایند که به حروف صدادار (ا، و، ه، ی) پایان میگیرند؟ چنان که در مطلب پیش گفتم، به نظر این حقیر، در ترکیبهای وصفی و اضافی، باید «ی» را پس از حروف صدادار یک کلمه شمرد و جدا نوشت. اینک اگر بخواهیم همه ی اینها را جدا بنویسیم، وضعیت غریبی- چه در خواندن و چه در نوشتن- پیش میآید که خود مایه سردرگمی میشود. میتوان ضمیرهای ملکی و همچنین ضمیرهای مفعولی را به گونهای تعریف کرد که دوست داشتم شیوه ی نگارش زبان ما، نشانهای داشت برای نمایش واجهایی که پیشینیان، «زیر» و «زبر» و «پیش» میگفتند و به جای «اش» مینوشتم _َش. باری، فعلن همین شیوه را پی میگیرم و سفارش میکنم، تا روزی که به امید خدا، یا پیشنهاد بهتری بشود یا صاحب چنین نشانهای بشویم. هرچند، چنان که پیشتر اشاره کردم، کمتر زبانی است که همه ی حروف اش خوانده شوند و همه ی واجهای اش را حرفی از حروف الفبا نمایندگی کند. حتا اگر همین امروز زبانی داشته باشیم که درست همان گونه که خوانده میشود، نوشته شود، بیشک پس از چندی، تغییرها در زبان گفتار، اندکاندک، راه آن را از زبان نوشتاری جدا خواهد کرد. در پایان یک پیشنهاد دستوری هم به این افاضات نگارشی بیفزایم و آن این که شما را نمیدانم اما من میپرهیزم از این که همین ضمیرهای متصل مفعولی را پیش از فعلهای مرکب و کمکی بیاورم. گنجاندن و چسباندن این ضمیرها به کلمه پیش از فعل کمکی، اگرچه شیوه ی پیشینیان بوده و حال و هوای ویژهای به متن میدهد، اما گهگاه مایه ی سردرگمی خواننده میشود، به ویژه خواننده ی ناآشنا به متون کهن. همچنین این از سادهنویسی به دور است. عنوان همین نوشته را میتوانستم این گونه هم بنویسم: «آن چه ضمیر متصل اش میخوانیم». اما این گونه جای گرفتن «اش» در این جمله، شایبه ی ضمیر ملکی بودن را به ذهن راه میدهد، در حالی که اگر به اصول ساده نوشتن پایبند ایم باید جلوی این راه دادنها را بگیریم. بازنشر يا نقل قول از مطالب اين سايت، با اجازه و ذکر منبع، يا بدون اين کارها، مايه ی مسرت ما است. |